شعر طنز

آقای فراموش کار

خبری آمده ز سمت اراککه بپا کرده نسبتاً کولاکخبری گرم و داغ و توفانی«سرش اینجا، تهش بریتانی»خبری تند و تیز و شلاقیکه به‌کل فید کرده آن باقیخبر از حکم داغ شلاق استفلذا واقعاً خبر داغ استفردِ محکوم یک هنرمند استکار او رسم و طرح و لبخند استجرمش البته نیست جوسازیکذب و تشویش یا براندازییا اهانت به حضرت قاضیجرم او چیست؟ «کارتون‌سازی»جرمش این است: از وکیل اراککارتونی کشیده مضحک‌ناک!این به عالیجناب برخوردهپس شکایت به دوستان بردهقاضی‌ای نیز فرز و آمادهحکم شلاق بهر او دادهبابت جرم کارتون‌سازیحکم شلاق داده آن قاضیجالب آن‌که برای مطبعه‌اش[منظور مطبوعه است.

ادامه مطلب ...
از چين بياريم

فقط این مانده بود از چین رسد کارِگرِ چینىهمان کارگران خوش قد و خوش منظر چینىهمان کارگرى که با برادرهاش هم شکل استو هم شکلند با هم هر چه دارد خواهر چینىهمان کارگرى که احتمالاً در پکن داردزمین و خانه و اهل و عیال و مادر چینىهمان کارگرى که تیم محبوبش نمى بازدو آسوده ست از دست زبانش داور چینىهمان کارگرى که در ضرورت‌ها به ناچارىبراى هر چه اگزوز است دارد خاور چینىهمان کارگرى که در زمین،اجداد داور راحوالت مى دهد گاهى به شیر سمْورِ چینى(١)همان کارگرى که دست و پا و سر اگر داردشبیه دست و پا دارد بدون شک سر چینىهمان کارگرى که با چه منظورى نمى دانم!چرا آور

ادامه مطلب ...
ارز تک نرخی

یک نصفه شب، یک سرفه، یک عطسه، کمی آهیک اسب، مقداری نمک با یک بغل کاههم سفته واخورده، هم برگ جریمههم قبض نوسازی، عوارض، بیمه، آنگاهتا آن که شیر خشک طفلم را بیابمآهسته می‌افتم پیاده از سحر، راههر خرج چاهی گشته، چاهستان مخارجدر جاده‌ها هم چاله‌هایی بدتر از چاهگفتند اشعاری برای ماه تابانمن شعر می‌گویم برای «نیمه ماه»!از «ارز تک نرخی» ندیدم دوست بهترچی بود سوبسید شکر، روغن، کره، واه!گل آقا.

ادامه مطلب ...
ارتش چرا ندارد

خدمت شبیه یک درد اصلاً دوا ندارد. باید معاف باشی، چون او که پا نداردوقتی که قورمه‌سبزی بوی چمن گرفتهسرباز یا مریض است یا اشتها نداردوقتی غذا ندارد طعمی به‌غیرِ کافوریک لحظه خواب شیرین گردان ما ندارداز بس‌که توی پوتین پاها مچاله گشتهسرباز احتیاجی به سنگ‌پا نداردآنکادر کل گردان بد نیست، افتضاح استفرمان ایست، از نو. اصلاً صدا ندارداز بس به دور پرچم سربازها دویدندحمام و دستشویی امروز جا ندارددر دستشوییِ هنگ سرهنگ مار دیده‌ستگفتم: که می‌می‌ترسم، گفتا: بیا، نداردگفتم: جناب سروان، آخر چرا؟ چگونه؟با یک لگد به من گفت: ارتش چرا نداردعلی‌اصغر شیری.

ادامه مطلب ...
طنزباحال

شلوارا کوتاهه، مانتوها چسبونهدوهزارتا لیلی واسه هر مجنونهمن چه‌قد خوشبختم همه‌چی آرومهمانتوها چسبونن، همه‌چی معلومه!بگو این آرایش تا ابد پابرجاسحالا که خط‌چشم تو نگاهت پیداس!من چه‌قد خوشبختم زندگی آسونهزندگی شیرینه همه‌چی ارزونههمه‌چی آرومه غصه‌ها خوابیدنپول خوبی می‌دن واسه‌ی زاییدن!ما چه‌قد خوشبختیم همه‌چی آرومهچه‌کسی بیکاره؟ چه کسی محرومه؟غول بدبختی رو غول خوشبختی خوردهرچی که مشکل بود همه رو لولو برد!قاضیا بیکارن زندونا تعطیلهپایه‌ی میز کسی نیست کلی میلهشیشه‌ی نوشابه جز واسه خوردن نیستکار وانت غیر از پرتقال بردن نیست!تو خیابون غیر از لیلی و م

ادامه مطلب ...
اتل متل توتوله این پسره سوسوله (شعر طنز)

اتل متل توتولهاین پسره سوسولهموهاش همیشه سیخهنگاش همیشه میخهچت میکنه همیشهبی مخ زدن؟نمیشهپول از خودش ندارهباباش رو قال میذارهدی اند جیشو میپوشهمیشینه بعد یه گوشهزنگ میزنه به دافشمیبنده هی به نافشکه من دوست میدارمتاج سرم میذارمصورت رو کردی میک آپبیا بریم کافی شاپتو کافی شاپ،می خندههمش خالی میبندهبهم میگن خدایی!چقدر بابا بلائی!همه رو من حریفممیذارم توی کیفمهزارتا داف فدامنمنتظر یه نامنولی تویی نگارمبرات برنامه دارماگه مشکل نداریمیام به خواستگاری!.

ادامه مطلب ...
با وزير ارشاد....!

پس پریشب سر شاماز زنم پرسیدم:- ‌با وزیر ارشادمی‌شود شوخی کرد؟!می‌شود در نمایشگاهیداخل یک غرفهعکسی آویخت از او؟توی یک دستش قیچیتوی دست دگرشذره‌بینی سترگ!و کمی پایین‌ترزیر آن عکس نوشت:«ماجراجوی بزرگ»!بعد هم، منتظرپای آن غرفه نشستتا بیایدو ببیندو بخنددو بگوید:که چه طرحی شده است!- طنز یعنی این!هم لطیف، هم شیرینمرحبا، آفرین!و سپستوی غرفه بنشیند قدریچای داغی بخوردبا تو عکسی گیردو به لبخند ملیحدرِ گوشت گوید:- ‌بعد از این، شوخی بی‌شوخی!و تو آن لحظه به خود خواهی گفت:- طنز سالم در این ملکچه ارجی دارد!توی این حالت خوشغوطه‌ور می‌گشتمکه زنم جیغ کشید!به گمان

ادامه مطلب ...
ابیات مجرد (غیر متاهّل!)

عمل!گوش اگر گوش تو و بینی اگر بینی توآنکه البتّه به جایی نرسد جرّاح است!یار سبیل دار!بر لب آوردی شبی نام دل خون گشته امدیدم از تار سبیلت دلبرا خون می چکید!قالَ کَتی(!):ایّامِ خوش آن بود که با «دوست پسر» شدباقی همه بی حاصلی و بی خبری بود!نصیحت به معشوق!هی فاصله نگیر ز من ای گل رُزَم!من که تو را نمی خورم ای گل! مگر بُزم؟!در حسرت دماغ یار!ای فرشته چه شد آن بینی افراشته ات؟عمل افکند ز رویت علَم زیبایی!روز طبیعتپا بر سرت گذاشت نگارم به سیزدهخوش باش ای طبیعت شیدا که روز توست!. و کمی دیوانه بازی!در حیرتم ز باغ دل خود که در بهارغیر از جنون عشق در آن گل

ادامه مطلب ...
آب و جارو

آفتابی تو، برفا رِ پارو کِردینازِ نگات! بی زور بازو کِردیبا یَک پوفِت گَرتایِ غصه پِرّیدصحن دِلم ره آب و جارو کِردینگو مِثِ سیریشکی خب به ما چّیبا همو ماچت مو رِ پر رو کِردیدُختی سِلاخ سینه مر به آنیبا مجه هات همچی و همچو کِردی!جاش سِلِه یَم نِبَست و زودی خُب رَفتمِرکوکورُم نِرِختی جادو کردی!از ریمیلات روز مو شوم تارِهوِسمه نِبود ابرو تِه تاتو کِردی؟!به جای سیفیداب مِمالی کِریم پوترپری مو رِ اَخِر تو لولو کِردیجای گلاب عطر گیرون گیریفتیواز گُلِ تِر با اِمشی بدبو کِردی!روپوش و چارقت دِری پس بِرِی چیتنبونِتِر تا زیر زانو کِردی؟صُبی بابات زد به مو

ادامه مطلب ...
شعر طنز

تکرار حروف نشان لکنت سخن گو است نه اشتباه تایپیست!پیرکی لال سحرگاه به طفلی الکنمی شنیدم که بدین نوع همی راند سخنکای ز زلفت صصصبحم شاشاشام تاریکوی ز چهرت شاشاشامم صصصبح روشنتتتریاکیم و پیش ششهد للبتصصصبر و تاتاتابم رررفت از تتتنطفل گفتا : مممن را تتو تفلید مکنگگگم شو ز برم ای کککمتر از زنمی می خواهی مممشتی به ککلت بزنمکه بیفتد مغزت ممیان ددهن؟پیر گفتا که ووالله که معلوم استکه که زادم من بیچاره ز مادر الکنبه ههفتاد و ههشتاد و سه سال است افزونکه که گنگ و لالالم بخخلاق ز منطفل گفتا: خخدا را صصصد بار ششکرکه برستم ز جهان از مملال و ممحنمممن هم گگگنگم

ادامه مطلب ...

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه