خدمت شبیه یک درد اصلاً دوا ندارد باید معاف باشی، چون او که پا ندارد

خدمت شبیه یک درد اصلاً دوا ندارد

باید معاف باشی، چون او که پا ندارد
وقتی که قورمه‌سبزی بوی چمن گرفته
سرباز یا مریض است یا اشتها ندارد
وقتی غذا ندارد طعمی به‌غیرِ کافور
یک لحظه خواب شیرین گردان ما ندارد
از بس‌که توی پوتین پاها مچاله گشته
سرباز احتیاجی به سنگ‌پا ندارد
آنکادر کل گردان بد نیست، افتضاح است
فرمان ایست، از نو... اصلاً صدا ندارد
از بس به دور پرچم سربازها دویدند
حمام و دستشویی امروز جا ندارد
در دستشوییِ هنگ سرهنگ مار دیده‌ست
گفتم: که می‌می‌ترسم، گفتا: بیا، ندارد
گفتم: جناب سروان، آخر چرا؟ چگونه؟
با یک لگد به من گفت: ارتش چرا ندارد
علی‌اصغر شیری

کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه